ابراهيم اصلاح عربانى

260

كتاب گيلان ( فارسى )

مىشد ، دهقانان از پرداخت مال الاجاره خوددارى مىكردند . . . من شخصا براى رسيدگى به لاهيجان رفتم . . . از آنجا با چند نفر از اعضاء كميته به رودبنه رفتيم . . . يك ساعت طول كشيد تا رسيديم به يك دكان خياطى كه او هم حزبى بود . وارد شديم ظرف 10 دقيقه جمعيت زيادى جمع شدند طولى نكشيد محوطهء بازار از جمعيت پر شد . بگومگو شروع شده بود . هركدام حرفهائى مىزدند . من كه انبوه جمعيت را ديدم آنها را به محوطهء وسيعى كه نزديك بازار بود دعوت كردم . . . قريب يك ساعت براى آنها سخنرانى كردم . . . قرار شد دهقانان بهرهء مالكانه را به جعفر خان منتصرى ( به جاى قنبر چهاردهى ) كه او هم از مالكين آزاديخواه و داماد دكتر رادمنش بود تحويل شود ؛ جعفر خان منتصرى هم قبول كرد و از همان روز دهاقين بهرهء مالكانه را به او تحويل دادند و موقتا رفع غائله شد . بعد از آمدن من باز دهاقين را تحريك كردند و آنها را از پرداخت بهرهء مالكانه بازداشتند . تحريكات دستجمعى آغاز شد . از دهات مجاور دستجات دو سه هزار نفرى با پرچم 3 رنگ به محلها مىرفتند و دهاقين را تحريك مىكردند كه با مالك و مباشر مبارزه كنند . بعدا آقاى سرهنگ ديلمى با عده‌اى ژاندارم براى امنيت به رودبنه مىرود و در خانه كدخدا منزل مىكند دستجات با مشعلهاى آتش اطراف خانه كدخدا راه مىافتند كه خانه را آتش بزنند . ژاندارمها براى راندن آنها تيراندازى مىكنند . چند نفر به قتل مىرسند . « 83 » گزارش مفصلتر سرهنگ غلامحسين ديلمى در اين‌مورد چنين است : « برحسب دستور استاندار به محل رفتيم . پس از يك ساعت توقف صداى شيپور و بوق كرنا بلند شد و جمعيت كثيرى - تقريبا چند هزار نفر - كه قبلا از دهات اطراف آورده بودند به منزلى كه سكونت كرده بوديم حمله نمودند عده‌اى ستونهاى چوبى منزل را اره مىكردند و گروهى بسته‌هاى به نفت آغشته و مشتعل را به محل اقامت ما پرتاب مىنمودند عده‌اى با صداى بلند و فرياد مىگفتند اسلحه خود را بدهيد با شما كارى نداريم و بالاخره در اين حمله و گيرودار 3 نفر از مهاجمين كشته شدند . در تمام طول روز حمله و مقاومت ادامه داشت . عده‌اى جريان را به رشت اطلاع دادند كه بالاخره نيروى كمكى وارد شد و محاصرهء ما خاتمه يافت . اين جانب كه مجروح شده بودم چند روز بسترى بودم . » « 84 » كوچكپور در دنبالهء وقايع رودبنه از حركت زره‌پوشها براى سركوب حركتهاى دهقانى در فومن و گسترش قيام در رودبار و سنگر و شاقاجى و خمام و لشت‌نشا و خشكبيجار و صفحات لنگرود و رانكوه ياد مىكند كه از همهء آنها مهمتر حوادث فومن و رانكوه و خشكبيجار بوده است . او مىنويسد : « در ميدان شهر فومن 5 عرابه توپ و زره‌پوش براى جلوگيرى از شورش دهقانان موضع مىگيرند و يكى از زمينداران اعتراف مىكند كه اوضاع طورى شده است كه جرئت نداريم پا به ده بگذاريم . در خميران آبكنار زارعين مالك خود را كشته‌اند . دينارى بهرهء مالكانه كه تنها امرار معاش ما به آن بسته است نتوانستيم بگيريم . هفتهء پيش بعد از مدتى يك بار برنج از هرنفرى يك من و دو من جمع كرديم بار اسب كرديم كه به شهر بياوريم . در بين راه مردم هجوم آوردند برنجها را به زمين ريختند . « 85 » » اما در همين زمان حملات نيروهاى مسلح خانهاى تنكابن با همكارى اعضاء حزب كشاورز كه بعدها با نام حزب جنگل « 86 » وارد صحنه گرديد شروع شد . آنها دامنهء عمليات خود را تا حوالى لاهيجان ( ليالستان ) نيز كشانيدند و موجبات بروز آشفتگيهاى بيشترى را در گيلان شرق به وجود آوردند . در يك گزارش پس از اشاره به مبارزهء آنان با حزب توده چنين آمده است : اردوى جنگل پس از رسيدن به رامسر به ادامهء راه تشويق شد . در قاسم‌آباد عليا از طرف سالار مشكوة مالك مقتدر منطقه پذيرائى شايانى از خوانين اردو و نفرات آنان به عمل آمد . اطراق 10 روزه در رحيم‌آباد سبب شد كه جنگليان به تاخت‌وتاز گسترده دست زنند . بهانهء اين كار قتل يكى از مالكان محل وسيلهء سرپرست حزب توده رحيم‌آباد به نام سبحانى بود . مقتول غفارى رحيم‌آبادى نام داشت كه در كياواپشته كشته شده بود . به ادعاى بازماندگان مقتول كه به سران جنگل تظلم نموده بودند سبحانى پيش از قتل طناب به گردن غفارى انداخته و او را چون ستوران در آبادى كشانده بود . « 87 » روزنامهء الفبا نيز مىنويسد غفارى در روز چهارشنبه 23 آبان‌ماه 1324 با حمله گروهى مسلح از توده‌ايهاى رانكوه كشته و خانه و زندگيش به آتش كشيده مىشود « 88 » ، اما روزنامهء رهبر ، ارگان حزب توده قتل غفارى رحيم‌آبادى را به چوبداران صوفى ( يكى از خانهاى منطقه ) و اطرافيان ناراضى خود غفارى نسبت مىدهد « 89 » . در هرحال فرماندهى جنگل دو دسته را مأمور دستگيرى سبحانى ساخت . اما او قبلا از مهلكه گريخته بود . جنگليها پس از آن‌كه زن و فرزندان سبحانى را از خانه خارج ساختند آتش در آن انداختند . جستجو براى دستگيرى مسئول حزب توده رحيم‌آباد ادامه يافت و سرانجام وى را در يكى از گاوسراهاى سياهكلرود دستگير كردند و در ميان راه به قتلش رساندند . پس از چندى اردو به املش رسيد و در آنجا نصر الله خان صوفى از آنها استقبال كرد و براى تهيهء آذوقهء نفرات جنگل مساعدت نمود . در حالىكه شاخه‌هاى مختلف جنگليها از دهكدهء ملاط مرز باستانى رويان و گيلان گذشته و ادامهء تهاجم تا ليالستان لاهيجان تسرى يافته بود استاندار گيلان با شتاب خود را به املش رساند و سران اردو را از پيشروى بيشتر مانع شد « 90 » . حوادث خونين خشكبيجار كه با توطئهء كاركنان ادارهء املاك امينيها آغاز

--> ( 83 ) . نهضت جنگل و اوضاع فرهنگى و اجتماعى گيلان و قزوين ، صادق كوچكپور ، به كوشش مير ابو القاسمى ، نشر گيلكان ، رشت 1369 ، صفحهء 149 . ( 84 ) . بزرگمردى از تبار جنگل ، انتشارات طلايه ، تهران 1368 ، صفحهء 28 به بعد . ( 85 ) . نهضت جنگل و اوضاع فرهنگى و اجتماعى . . . ، صفحهء 151 به بعد . ( 86 ) . حزب جنگل كه توسط ياران ميرزا و بازماندگان نهضت جنگل در سال 1324 در رشت تأسيس گرديد با حزب كشاورز كه بعدها با نام حزب جنگل شناخته شد و مركز آن در چالوس بود نبايد اشتباه گردد . فخرائى ضمن اشاره به اين نكته درباره آن مىنويسد : « مؤسس آن حزب تعدادى نظاميان و مالكين مرتجع همچون بهارمست ، حسين خان زال ، جعفر رشوند و صوفى بوده‌اند . يادگار نامهء فخرائى ، به كوشش رضا رضازاده لنگرودى ، نشر نو ، تهران 1363 ، صفحهء 159 . ( 87 ) . تاريخ تنكابن ، على اصغر يوسفىنيا ، نشر قطره ، تهران 1370 ، صفحهء 629 . ( 88 ) . روزنامهء الفباء ، اول آذرماه 1324 . ( 89 ) . روزنامهء رهبر ، 14 تيرماه 1325 . ( 90 ) . تاريخ تنكابن ، همان صفحه .